تبليغاتX
پسران تنها و غریب

پسران تنها و غریب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 7:54  توسط آرش   | 

 

السلام علیکم یا اباعبدالله الحسین (ع)

 

داناترین و عادلترین و شجاعترین و مظلومترین مرد جهان در نهج البلاغه ترجمه مرحوم

 

محمد دشتی نامه 27 می فرماید :

 

1-     در بیان اخلاق اجتماعی ! با مردم فروتن باش ، نرمخو و مهربان باش ، گشاده رو و

 

     خندان باش ، در نگاهایت ، و در نیم نگاه و خیره شدن به مردم ، به تساوی رفتار کن

 

    ، تا بزگان در ستمکاری تو طمع نکنند و ناتوان ها در عدالت تومایوس نکردند ، زیرا

 

     خداوند از شما بندگان درباره اعمال کوجک و بزرگ ،آشکار و پنهان خواهد پرسید ،

 

     اگر کیفردهد شما استحقاق بیش از آن ا دارید ، و اگر ببخشید از بزرگواری اوست .

 

2-     در بیان اعتدال گرایی زاهدان ! آگاه باشید ! ای بندگان خدا ! پرهیزگاران از دنیای

 

     زود گذر به سلامت گذشتند و آخرت جاودانه را گرفتند  .  با مردم دنیا در دنیاشان

 

     شریک گشتند ، اما مردم دنیا در آخرت آنها شرکت نکردند ، پرهیزکاران دربهترین

 

     خانه های دنیا سکونت کردند و بهترین خوراک های دنیا را خوردند و همان لذتهایی

 

     را چشیدند ، و از دنیا بهره گرفتند آنگونه که سرکشان و متکبران دنیا بهره مند

 

     بودند . سپس از این جهان با زاد و توشه فراوان و تجاتی پر سود به سوی آخرت

 

     شتافتند . لذت پارسایی در ترک حرام دنیا را چشیدند ، و یقین داشتند در روز قیامت

 

     از همسایگان خدایند ، جایگاهی که هر چه درخواست کنند ، داده می شود ، و هر

 

     گونه لذتی در اختیار شان قرار دارد .

 

3-     در بیان ضرورت بیاد مرگ بودن ! ای بنده گان خدا !از مرگ و نزدیک بودنش

 

     بترسید ، و آمادگی های لازم را برای مرگ فراهم کنید ، که مرگ جریانی بزرگ و

 

     مشکلی سنگین به همراه خواهد آورد ، یا خیری که پس از آن شری وجود نخواهد

 

     داشت ، که هرگز با آن نخواهد بود ! پس چه کسی از عمل کننده برای بهشت ، به

 

     بهشت نزدیک تر ؟ و چه کسی از عمل کننده برای آتش ، به آتش نزدیک تر است ؟

 

     شما همه شکار آماده مرگ می باشید ، اگر توقیف کنید شما را می گیرد و اگر فرار

 

     کنید به شما می رسد ، مرگ از سایه شما به شما نزدیک تر است ، نشانه مرگ بر 

 

     پیشانی شما  زده شد ، دنیا پشت سر شما در حال در هم پیچیدن شدن است .  پس

 

     بترسید از آتشی که ژرفای آن زیاد ، و حرارتش شدید و عذابش نوبه نو وارد می

 

     شود ، در جایگاهی که رحمت در آن وجود ندارد و سخن کسی را نمی شنوند ، و

 

     ناراحتی ها در آن پایان ندارد ! اگر می توانید که ترس از خدا را فراوان ، و خوش

 

     بینی را به خدا نیکو گردانید ، چنین کنید که هر دو را جمع کنید  .

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 21:41  توسط آرش   | 

 

 

کربلا بیت الحرام دیگر است                          

 

حاجیانش را مقامی دیگر است

 

نیت اش ، ترک سر و تن گفتن است

 

در پی اش ، تکبیر در خون خفتن است

 

 شیعه گی آیا شکم پروردن است

 

یا به روز جنگ ، عذر آوردن است ؟

 

شیعه یعنی امتزاج نارو نور

 

شیعه یعنی راس خونین در تنور

 

شعیه یعنی بازتاب آسمان

 

برسر نی ، جلوه رنگین کمان

 

شیعه باید آبها را گل کند

 

خط سوم را زخون کامل کند

 

خط سوم خط سرخ اولیاءست

 

کربلا بارزترین منظور ماست 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 21:38  توسط آرش   | 

 

 

Salam

 

In matlabo 2 bar bekhonin

 

Zarar Nadare ;)

 

 

اگه سرت داد زدن آروم گریه کن. اگه بهت زور گفتن حتما قبول کن. اگه

 

بهت توهین شد ساکت بمون. چرا؟چون دختری! چون به خاطر احساستی

 

بودنت نیاز به بغض و گریه داری. چون به خاطر ضعیف بودنت نیاز

 

داری که یه زورگو بالای سرت باشه. چون تو محکومی به مطیع و آروم

 

و معصوم بودن. پس همه دارن احتیاجات تو رو برآورده می کنن! همه

 

دارن بهت لطف می کنن! اما فاجعه اینجاس که گاهی این میون بعضی از

 

خانومای واقعا محترم هم می خوان به نیازهات جواب بدن و برات زن

 

بودن رو جا بندازن. و وای به حالت اگه فقط یه کم با اونا توی بعضی

 

مسائل مخالف باشی.....

 

توی تاکسی نشستی. سمت چپ یه خانوم چاق چادری نشسته. پاهاشو

 

طوری گذاشته که نمی تونی خودتو به سمت چپ بکشی. سمت راست یه

 

پسر می شینه که از همون لحظه ی اول زن بودنت رو بهت یاداوری می

 

کنه. چطوری؟ اینجوری که هی خودشو مرتب بهت نزدیک می کنه و تو

 

باید خودتو اونطرف بکشی. انقدر ادامه پیدا می کنه که دیگه جایی نمی

 

مونه. نفست رو حبس می کنی شاید با این کار کوچیکتر شی و جای

 

کمتری بگیری حالا باید گرمای چندش آورش رو تحمل کنی و صدات هم

 

در نیاد. چرا؟ چون دختر باید حیا داشته باشه. و اعتراض تو به همه

 

اعلام می کنه که دارن به حقوقت تعرض می کنن. وای! چطور می تونی

 

بذاری دیگران اینو بفهمن؟! مگه تو حیا نداری؟! توی ذهنت 2 تا راه رو

 

بررسی می کنی. یا باید پیاده شی یا خودتو بیشتر جمع کنی. اگه پیداه شی

 

دیگه معلوم نیست کی برسی تازه توی  این سرما و مه ممکنه گیر یکی

 

بدتر ازاون بیوفتی. پس خفه می شی و بیشتر می چسبی به زنه. ماشین به

 

میدون   می رسه. خانوم محترم همچین خودشو روت میندازه که فکر می

 

کنی متوجه ی موقعیتت نیست. واسه ی همین با التماس نگاش می کنی به

 

امید اینکه بفهمه و بهت کمک کنه. ولی انچنان نگاهی بهت میندازه که

 

ازخودت خجالت می کشی. چرا؟ چون از نظر اون تو یه مفسد تمام

 

عیاری! تو آرایش داری. مانتوت کوتاه یا تنگه موهات پیداس. کلا سر و

 

وضعی داری که از نظر اون خودت می خوای که از بغل یه پسر بپری

 

بغل اون یکی. نه! تو حتی محتاج ترحم هم نیستی!به فکر نجات خودت

 

میوفتی. به پسره که دیگه داره میاد توی دلت نگاه می کنی. اصلا به روی

 

خودش نمیاره. اما کم کم عقب نشینی می کنه و خودشو می کشه کنار. یه

 

نفس راحت می کشی و دست به دامن خدا میشی: خدایا چرا این مسیر

 

انقدر طولانی شد؟ خدایا ببخش که فلان کار رو انجام دادم. دیگه تنبیه من

 

بسه. دیگه انجامش نمی دم. خدایا خواهش می کنم. خدایا این پول رو

 

میندازم توی صندوق صدقات تو فقط یه کاری کن که زودتر تمون شه.

 

خدایا.......  یهو از جا می پری. آقا می خواد از توی جیب عقب شلوارش

 

پول در بیاره این وسط یه لطفی هم یه تو میکنه. نگاش می کنی و سعی

 

می کنی در کمال سکوت و در حالی که حیای دخترونه! رو حفظ می کنی

 

بهش بفهمونی که اون منحوس ترین موجودیه که تا به حال دیدی. آقا

 

چیکار می کنه؟ اینبار یه لبخند تحویلت می ده! حالا کاملا احساس یه

 

سوسک رو درک می کنی وقتی زیر پا له می شه. به وجودت داره توهین

 

می شه. به حقوقت داره تجاوز می شه. انسانیتت به تمسخر گرفته می شه.

 

غرورت داره محو می شه تجاوز حتما این نیست که ببرنت توی یه خونه

 

و هر بلایی خواستن سرت بیارن و بعد تبدیل بشی به یه زن بدون حق

 

زندگی و زن بودن. اینم یه تجاوزه. علنی و آشکارا و در ملا عام! روزی

 

هزار بار توی تاکسی و خیابون بهت تجاوز می کنن. به احساساتت. به

 

شعورت به عاطفه ات به غرورت به معصومیتت به اعتقاداتت وبه دختر

 

بودنت.

 

پسره دوباره از فکر درت میاره. با آرنج به پهلوت می زنه. نمی شه گفت

 

می زنه در واقع نوازشت می کنه.

 

چی فکر می کنه؟ که دوست داری؟ که خوشت میاد؟ نه .می دونه که

 

اینجوری نیست. از رفتار تو وچندین دختر قبلی خوب اینو فهمیده. پس می

 

فهمی که در کمال آرامش داره جلوی چشم همه توهین و تجاوز به روح تو

 

رو انجام میده. و تو میون اونهمه آدم راه نجات وپناهی نداری! دیگه

 

جونت به لبت می رسه. توی چشماش نگاه می کنی و می گی درست

 

بشین. و در جا پشیمون می شی. راننده از توی آینه خریدارانه نگاهت

 

میکنه.2  تا پسر جلویی پچ پچ کنان می خندن و اون میون می شنوی که

 

یکیشون می گه صد بار گفتم یه ماشین بگیر که صندلی عقبش خالی

 

باشه.... و از اونطرف خانوم محترم آهسته میگه اگه بدت میومد که خودتو

 

واسش درست نمی کردی!!!!

 

حس میکنی دنیا دور سرت می چرخه. احساس خفگی و لرزیدنی که نمی

 

دونی از سرمای بیرونه یا توهین به مرز جنون می رسوننت.

 

تمام نیروت رو جمع میکنی و می گی : پیاده می شم آقا.

 

پسره وقتی می خواد پیاده شه انقدر میاد عقب که تک تک اعضای بدنت

 

رو حس می کنه. دیگه کنترلت رو از دست می دی. هولش می دی جلو :

 

کثافت. جلویی ها می خندن. زنه یه چیزی حواله ات میکنه شاید همون

 

کلمه رو. و پسره با چندش آورترین صدایی که تا حالا شندیدی می گه: 

 

جون!

 

برمی گردی. دلت می خواد بزنی توی دهنش. ولی سوار می شه و میره.

 

می ره و تو می مونی. توی اون هوای سرد و تاریک توی اون مه. تو می

 

مونی و احساسات سر کوب شدت. تو می مونی و ضعف راه رفتنت. تو

 

می مونی اعتقادات تمسخر شده ات . تو می مونی و دوراهی هات یا بدتر

 

از اون گمراهی هات.

 

اگه از یه روسری صورتی خوشت بیاد مشکل داری؟ اگه فقط آرایش رو

 

به صرف زن بودن و نیازی که توی وجودته دوست داشته باشی خرابی؟

 

اگه همه جا با بابات یا داداشت یا یه مرد دیگه همراهت نباشن و خودت با

 

ماشین مسافرکشی بیای و بری تو کسی هستی که واسه ی عرضه کردن

 

خودت اومدی و منتظری که هر کسی روت یه قیمتی بذاره؟ اگه از یه زن

 

بخوای حالا که احساس بی پناهی می کنی حامیت باشه باید به خاطر

 

تفاوت ظاهریتون خودش تو رو محکوم کنه؟ توی کدوم دین و مذهب این

 

اومده؟

 

حالا دیگه تو می مونی و تردید هات به دین به مذهب به جامعه به آدماش.

 

به آدما که می رسی تو می مونی و هیولای نفرت. نفرت از زنهایی که

 

خدا و رسولش می گن اسلام دین نیت و اونا می گن دین چادر! تو می

 

مونی و نفرت از مردا. تو می مونی و .... نفرت از خودت .............

 

امروز کلی توی سرما منتظر دوستم وایسادم.وقتی اومد روی صورتش

 

جای اشکایی بود که یخ زده بود.این اتفاقا اولین بار نیست که میوفته.اما

 

ایکاش پسرایی که این کارا رو می کنن می فهمیدن که چه تاثری توی

 

زندگی دیگران می ذارن. یا حداقل اگه بعضیا بیمارن اونایی که نیستن

 

جلوی اینجور موضوعات رو بگیرن. چرا باید چندین روز به دختر

 

خراب شه و رفتار عصبیش زندگی خونواده و نزدیکانش رو هم به هم

 

بریزه؟ به خاطر این بعضی ها فکر می کنن این موضوع خنده داره یا

 

سرگرم کنندس؟

 

اینو فقط واسه ی پسرا ننوشتم کاش دخترا هم بفهمن گاهی اوقات باید از

 

حقوقشون دفاع کنن حتی اگه به قیمت حرفه ناجور یه آدم نفهم باشه.

 

حداقلش اینه که خودشون آرومتر می شن. حداقلش اینه که می دونن اگه

 

بهشون توهینی شده اونام در حد توانشون سعی کردن از شخصیتشون

 

دفاع کنن.

 

با سکوت هیچوقت هیچی درست نمی شه

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 22:33  توسط آرش   | 

 زیباترین کلمه بر لب های بشریت کلمه مادر و زیبا ترین آواها ، آوای مادرم است . این کلمه

 آکنده از عشق و امید است ، کلمه شیرین و مهر انگیز که از اعماق قلب بر میخیزد . زیبایی

است . مادر همه چیزماست . مادر آن روح جاودانی است که لبریز از عشق و زیبایی

است ... 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 13:40  توسط آرش   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 15:27  توسط آرش   | 

 

  هرگز اشتیاه نکن

 اگر اشتباه کردی .........   تکرار نکن

 اگرتکرار کردی  ...........    اعتراف نکن

اگر اعتراف کردی  .............    التماس نکن

و اگر التماس کردی  .........    دیگر زندگی نکن   

                                                    

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 19:5  توسط آرش   | 

 

 

چند سخن از امام علی (ع) :

 

  • مرد در زیر زبان خودش پنهان است .

 

  • هر کس عزت را غیر از خدا بخواهد خوار گردد .

 

  • ناتوانترین مردم کسی است که اصلاح نفس خویش عاجز باشد  .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 22:59  توسط آرش   | 

 

          اميرالمؤمنين (ع) : بنده دیگری نباش ؛ خداوند تو را آزاد

          

          قرار داده است .....

 

بهترین معرفت درباره هر شخص و یا هر چیزی از معرفی بهترین

 

 معرف حاصل میشود و هیچ معرفی درباره امام علی (ع) چونان

 

 قرآن و اهل و بیت (ع) نیست .

 

تعبیر قرآن از علی (ع) تحت عنوان " ولادت " است ؛ همان ولادتی

 

که مایه کمال دین و پایه اتمام نعمت و سبب به نصاب رسیدن اسلام

 

خدا پسندانه است . 

 

 رسول خدا (ص) درباره علی (ع) فرمود : " خدا را آنچنان که

 

شایسته است کسی جزء من و علی ، و علی را آن چنان که شایسته

 

است ، کسی جزء من و خدا ، نشناخت . درباره امیر المومنین 

 

بسیار می توان سخن گفت و سبب گسترده بودن آثار درباره آن

 

حضرت ، حق مداری بلکه هویت حق داشتن اوست ؛ هر چه حق و

 

عدل و انصاف مجسم و آزادی تمثل یافته باشد ، سخن درباره  آن

 

میدان  گسترده ای دارد  .   

 

 اما پیرو علی بودن و سیرت و سنت او را الگو قرار دادن و در

 

صراط مستقیم وی گام نهادن دشوار است ؛ زیرا همواره حق بودن

 

بودن ، از عدل فاصله نگرفتن و از انصاف جدا نشدن ، کاری

 

 سخت است ........ 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 14:54  توسط آرش   |