تبليغاتX
پسران تنها و غریب

پسران تنها و غریب

 

شب بود و شمع بود ومن بودم و غم

 
شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم


چون شمع نشستم که بسوزم سر راهت


چون اشک چکیدم که ببینم رخ ماهت


بیا بیا که سوختم همیشه به راه تو


بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو

موفق و شاد باشید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 20:29  توسط آرش   | 

 

او معلم بود - و این نخستین و روشن ترین تاثیری بود که بر جای می نهاد و از آن آدمهایی که شخصیتش بر

 

حریم شغلش تداخل نمی کرد . اما بر عکس ، درون مایه او چیزی فراتر از یک فعالیت حرفه ایی بود،

 

گسترش می یافتو به قاموس همه موجودیتش جاری می شد. او معلم بود و از این رو حساسیتی شاعرانه

 

داشت به شکوفایی و رشد.تنها شاعران می توانند صدای رشد گیاه را بشنوندو گگلها را در در لحظه شکفتن

 

ببینند و مراحل رسیده شدن را در دشت چمنزار تماشا کنند و تنها معلم است که ذهن جوانی را به لحظه

 

روییدن نظاره می کند و می بیند که دست به سوی نور بر می آورد ، می بالد و به نوازش عاشقانه باغبانی

 

اهل نظر جوانه می زند.

 

او معلم بود و ازاین رو هنرمندی چیره دست که به یاری گرانبهاترین و دشوارترین وسیله ها یعنی ذهن و

 

قلب و آگاهی انسان نقش ی آفریندشکل دادن و بر انگیختن ،هدایت و رو شنگری، و با این همه نگاه داشتن

 

حریم ها و امانت ها و استقلال فردی کودک - این وظیفه برجسته و سخت دشواری است که او برای خویش

 

بر گزیده بود

 

او معلم بود و از این رو کسی که به عظیم ترین ماجراها کمر بسته بود،به کشف ذهن دیگران ، نفوذ به

 

اعماق روح آدمی- به قصد اکتشافف ، پرده بر گرفتن و آن را به دنیای نور و امکانات بر کشیدن به جهانی

 

که در اعماق انسان است. هیچ غواصی به اعماق دریایی فرو نرفته است به جستجوی گنجی چنین بایستهف

 

هیچ کاشفی به سرزمینهای ناشناخته  سفر نکرده است به چشم داشت گنجینه ای گرانبها تر و هیجانی فرا تر

 

از این او معلم بود ، پس عاشقانه پیروان خود را دوست می داشت ، و نه استادی او به تریس و سخت

 

کوشیاو می توانست جانشین عشقی شود که بر آنش می داشت تا که خویشتن را به آموزش همسایه اش

 

ایثار کند و به آموزش فرزندان همسایه اش

 

او معلم بود، و بدین قرار کسی بود که واژه ی آرمانهای شکوهمند را به ایمان تکرار می کرد و اندیشه های

 

بلند و رویا های زرگی را که به آدمی قوت می دهد و او را بر می کشد

 

او معلم بود و به اعتقادی راسخ می دانست که امید آدمی، نه وابسته ی امکانات اوست و نه پنهان به توانای

 

و خویشتنی که در بستری مناسب کشت نکرده باشیو بر نیامده باشد.امید، نهفته به آن خلوص و اشتراک و

 

تاثیر پذیری ست که اندیشمند و شاعر و قدیس ف و نیز انسانی که رویا هایی به سر می پرورد ، در این

 

مفاهیم در می یابد و بر می انگیزد. او انسان ها را درمان می کرد نه به درشت نمایی قدرتها یی که به دنیای

 

بیرونی آنها بود ، بلکه در کشت و کار جهان درونی ایشان

 

 رابی موریس آدلر

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:46  توسط آرش   | 

 

كلمه هاي خوب :

 

١- دوستانه ترين كلمه ( رفاقت ) است ...... از آن سو ء استفاده نكن

 

٢- زيباترين كلمه ( راستي ) است ...... با آن رور راست باش

 

٣- زشت ترين كلمه ( دورويي ) است ...... يك رنگ باش

 

٤- ويرانگر ترين كلمه ( تمسخر ) است ...... دوست داري با تو چنين

 

كنند ؟

 

٥- موقرترين كلمه ( احترام ) است ....... برايش ارزش قائل شو

 

٦- آرام ترين كلمه (آرامش) است ....... به آن برس

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:32  توسط آرش   |