تبليغاتX
پسران تنها و غریب

پسران تنها و غریب

عزيزم نظر يادت نره
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 10:15  توسط آرش   | 

عزيزم نظرت يادت نره باشه
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 18:7  توسط آرش   | 

نمي دانم
نمي دانم..چه بود
نمي دانم..فرشته بود
نمي دانم..عشق بود
نمي دانم..چه بود
مي خواهم در اوج فرياد بزنم و بگوييم .
اين حق من نبود...
اين آشفتگي آخه مال من نبود.
آرزويم چيزه دگر بود..
اما افسوس طالعم.نحس بود
و او شد يك خاطره..
 
گناه من چه بود که اين گونه غمهايم را بايد در چشمان حبس مي کردم
 
 
وفريادم  فقط سکوت غمم بود!
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 12:15  توسط آرش   | 

 

باران نمي شوم
 که نگويي: با چه منتي خود را بر شيشه مي کوبد
تا پنجره را باز کنم و نيم نگاهي بيندازم.
ابر مي شوم
که از نگراني يک روز باراني
هر لحظه پنجره را بگشايي
و مرا در آسمان نگاه کني...
 
 
 
 
 
پنداشتي آتش عشقي كه در دلم افروختي، به نيستي خاموش مي شود؟
پنداشتي خرمن هستي ام را به باد فنا داده ام، كه به جرقه اي خاكستر كني؟
يا كه پنداشتي من عروسك بچگي هاي توام كه فقط تو عاشقش باشي؟
تو دستان آزمند مرا نديدي كه ملتمسانه بسوي تو دراز شده بود
تو ندانستي كه دستان سرد من جوياي گرمي تپش هاي قلب تو بود
تو ندانستي كه اشك من در پي سوداي سيه چشمان زيباي تو بود
يا تو ندانستي كه عشق من، نه هوس كه تجلي روياي وفاي بي رياي تو بود
تو بنيادم را به غم، گفتارم را به درد و نفسهايم را به آْه آميختي
تو را به سرنوشت، نامت را به باد و خاطره ات را به ياد مي سپارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 23:6  توسط آرش   | 

 

خداوند حفظ آبروی مومن را بالاتر از کعبه دانسته است ولی آیا در نزد ما نیز این فرمان خدا

اینچنین است؟ اگر ادعا داریم که اسلام ما حقیقی است پس این همه تهمت و ریختن آبرو از

 هر دسته و گروهی چه معنی دارد؟ آیا ما در جامعه مان به همان اندازه که به ناهنجاری ها

اهمیت ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 22:40  توسط آرش   |