تبليغاتX
پسران تنها و غریب

پسران تنها و غریب

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 8:40  توسط آرش   | 

الهي ، همچو بيد مي لرزم مبادا كه به هيچ نيرزم

الهي ، به حرمت آن نام كه تو داني و به حرمت آن صفت كه تو چناني كه ما را از وسوسه و از هواي نفساني و از غرور ناداني نگاه دار كه مي تواني

الهي ، ندانستم ، چون دانستم نتوانستم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:36  توسط آرش   | 


کاشکی اون لحظه آخر ، اشکامو تو دیده بودی که شاید دلت می سوخت و حالا تو نرفته بودی ، حالا بی تو پردردم ، پرتردیدم و وحشت ، بی تو بودن خیلی تلخه مثه مرگه توی غربت ، همه شبهای بی تو ، اشک حسرت تو چشامه ، من که باورم نمی شه ، شایدم خوابی باهامه ! می دونم برنمی گردی می دونم دوستم نداری ، تو همیشه دوری از من من خزونم تو بهاری ، کاشکی هر لحظه که نیستی ببینی چقدر ضعیفم که شاید دلت بسوزه واسه این قلب نحیفم ، بی تو بودن مثل مرگه مثل مردن توی خوابه ، عزیزم تنهایی سخته مثل عشق بی جوابه اما تو رفتی و حالا دیگه هیچکی رو ندارم ، مثل ابرای بهاری شب و روز دارم می بارم ، می دونم عشقت بزرگه حتی از سرم زیاده ، می دونم دلم کوچیکه طاقت درد و نداره ، اما عاشقی همینه اولش خبر نمی ده واسه مردن پیش چشمات اون اجازه نمی گیره ، رفتی اما تا همیشه دل بهونتو می گیره ، بی وفائی اما قلبم همیشه واست میمیره .

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 0:10  توسط آرش   | 

 

پايي نمي دهد تا پر واكنم به سويت

كو بال آن كه خود را باز افكنم به كويت

ترسم بميرم و باز باشم در آرزويت

تا كي به سر بگردم در راه جستجويت

كز اشك شوق دادم يك عمر شستشويت

شادي نمي گشايد اي دل دري به رويت

بازم به سرزد امشب اي گل هواي رويت  

گيرم قفس شكستم و ز دانم و دانه جستم

اي گل در آرزويت جان و جواني ام رفت

از پا افتادگان را دستي بگير آخر

تو اي خيال دلخواه زيباتري از آن ماه

چون سايه در پناه ديوار غم بياساي

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:50  توسط آرش   | 

اگر ابربودي به انتظار اشكت مي نشستم
اگر مهر بودي در پرتوات خود را گرم مي كردم
اگر باد بودي چون برگ خزان خود را به دستت مي سپردم
اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم
تا بداني دوستت دارم
اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم
از تو خورشيد با شكوهي به وجود مي آوردم
تو را نسيم ملايمي مي كردم
از تو خدايي بزرگ مي ساختم
وتو را مي پرستيدم
تا بداني فقط تو را دوست دارم
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 17:30  توسط آرش   | 

باز هم امشب زير لب صدايت مي كنم
اشك مي ريزم دو چشمم را فدايت مي كنم
در نگاه خسته ات دنبال حرفي تازه ام
هرچه مي خواهي بگو من هم دعايت مي كنم
خسته اي طاقت نداري مي روي آخر سفر
طاقت اشكت ندارم پس رهايت مي كنم
رفته اي من مانده ام در انتهاي عشق تو
رفته ام قربان عكست جان به پايت مي كنم


+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 23:42  توسط آرش   |