تبليغاتX
پسران تنها و غریب

پسران تنها و غریب

 

سلام دوستای گلم!

 خسته نباشين   

گشته ام غنچه زاري که به صحراي سکوت
غير مشتي لجن و خار،خريدارم نيست
مرغ گمگشته دياري که دم مرگ، دريغ
جز طپشهاي تب و، شيون شب ،يارم نيست
واي از اين روح، از اين روح سيه مست سياه
که به هر در که زدم، سرخوش و سرمستم کرد
من که خود زاده مي بودم . پرورده مي
اشک هر رو سپي عشق ، شبي مستم کرد
آسمان داند و اين قلب طپش مرده که عشق
با من شاعر سرگشته چها کرد .....چها
تا که سيراب کند کام مرا زاب حيات
بر سرابي هوس آلوده رها کرد ..... رها
اينک اينسان منم ، افتاده تک و بيکس ويار
پاي لب تشنه سرابي ، لب يک چشمه مات
چشمه بي تب و تابي که سرشک دل من
چشمه اش کرده چه آبي چه سرابي ، هيهات

 شاد باشين << ارادتمند شما

  آرش

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 13:17  توسط آرش   | 

سلام دوستای خوبم؛

اما چند روز پيش خبر بدی شنيديم مبنی بر از دست دادن شاعر بزرگ و فرهيخته ی ايران(قيصر امين پور) که واقعا متاثر شديم و از همين جا به همه ی دوستداران شعر و ادب تسليت می گم برای همين امروز يکی از زيباترين کتابهای قيصر امين پور را براتون معرفی می کنم. مطمئنم که لذت می بريد

 

دستور زبان عشق

اين کتاب شامل شعرهای شاعر در سالهای 80-85 می باشد که بسيار زيبا گلچين شده يکی از شعر هاشو انتخاب کردم که می دونم خوشتون مياد

قطار مي رود / تو می روی / تمام ايستگاه می رود / و من چقدر ساده ام

که سالهای سال / در انتظار تو / کنار اين قطار رفته ايستاده ام

و همچنان  / به نرده های ايستگاه رفته /  تکيه داده ام

 مشخصات کتاب

سرشناسه: قيصر امين پور
انتشارات:مرواريد
شابک:9-61-8838-964- 978
موضوع: شعر فارسی - قرن 14
چاپ اول: مرداد86؛چاپ دوم:شهريور 86
تعداد صفحه: 100 ص
قيمت: 1300 تومان
نه / کاری به کار عشق ندارم! / من هيچ چيز و هيچ کسی را / ديگر / در اين زمانه دوست ندارم / انگار اين روزگار چشم ندارد من و تو را/ يک روز را / خوشحال و بی ملال ببيند / زيرا / هر چيز و هر کسی را / که دوست تر بداری / حتی اگر يک نخ سيگار / يا زهر مار باشد / از تو دريغ می کند
پس / من با همه ی وجودم / خود را زدم به مردن / تا روزگار،ديگر / کاری به من نداشته باشد / گفتم که
کاری به کار عشق ندارم
    دوستدار و ارادتمند       
                              آرش
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 10:12  توسط آرش   | 

تقدیم به کسانی که قلب کوچکشان همیشه دریایی ست
 
 
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يك اندكي تسكين آن گفت تسكينش همه سوز و فناست
 
نظر يادت نره عزيزم
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست مرا در اوج ميخواهي تماشا كن تماشا كن دروغين بودمت ديروزمرا امروز تماشا كن در اين دنيا كه حتي ابر هم نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
 
 
آرزومند آرزوهایتان
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 9:26  توسط آرش   |