

عشق من قفسي است خالي از پرنده و افسرده وملول از جدايي در مسير سهمناك طوفان زندگي
و چقدر تلاش كردم ، كه بر درخت خشك زندگي ام اويخته بماند
من درختي خشك در دل كويرم كه تنها برگش همان قفس بدون پرنده است
پر و بال پرنده برگ هاي من ، و صداي پرنده نغمه شادي بخش من بود
اما اكنون تنها قفسي مانده و آن هم خالي است
پرنده ي كوچك ، قفس خاليست و من منتظر ! به آشيانه ات باز گرد
يا نواي مسيحايي خود روح زندگي را به درخت خشك باز گردان
به عكس زيباي پرنده كوچك خوشبختم مي نگرم ، اوايش در گوشم طنين انداز ميشود و باز
اندكي صبر سحر نزديك است


+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 18:17  توسط آرش
|
