رفت و منو تنها گذاشت با كوله بار خستگي-
گم شدم و تنها شدم تو كوره راه زندگي
رفت و نگاهي ام نكردبه اين مسافر غريب
كه بعد اون چه ميكشه از اين همه درد و فريب
رفت و نگامو نديد كه غرق بارونو غمه
از اين همه درد هرچي بگم بازم كمه
رفت و بازم تنها شدم با خاطرات بچگيم
با يك بغل شعرو غزل كه گم شده تو زندگيم
رفت و كتاب عشقمو زير غبار روزگار
از ياد اون رفت و حالا منم اسيرو بي قرار
رفت و كبوتراي عشق واسش بهونه ميگيرن
گلاي باغ زندگيم از غم هجرش ميميرن
رفت و نگفت كه كي مياد نگفت بي يادم ميمونه
اما دل ساده من باز اونو عاشق ميدونه.
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 22:36  توسط آرش
|
